جمعه، تیر ۱۷، ۱۳۸۴

18 تیر را فراموش کن

فراموش کن جوانانی را که 6 سال پیش مثل من مثل تو در خیابان امیر آباد بالا و پایین می رفتند,مشت هایشان را گره می کردند, فریاد می زدند و برای شناخته نشدن نقاب می زدند. فراموش کن جوانی را که نقاب نزده پیراهن خونی دوستش را بلند کرده بود و برای ابد به حبس رفت. فراموش کن شبی را که مثل امشب دانشجویان با ذکر یا زهرا از نرده ها به پایین پرتاب می شدند, تحقیر می شدند, باتوم می خوردند, چشمانشان تخلیه می شود و کمی تا قسمتی هم می مردند.
فراموش کن آن آرمان های دستمالی شده را, آن شعار های انقلابی را. فراموش کن که روزی ورد زبان های خیلی ها آزادی و جامعه مدنی بود. ای ایران و یار دبستانی دیگر حالمان را به هم می زند. بگذار آرمان های ما در مدل مو و رنگ مانتو خلاصه شود. بگذار دیگر گذرمان به دکه ای محل نیفتد. بگذار روزنامه وسیله برای تمیز کردن شیشه های اتاقمان باشد. بگذار عاشق آرش و امی نم باشیم.
فراموش کن سرداری را که لبخند زنان تبرئه شد و آن سرباز جوان بدبخت شهرستانی را که بخاطر دزدیدن ریش تراش یک دانشجو تنها مجرم آن شب تلخ شد. بگذار محل قرار مان همین خیابان امیر آباد باشد. بگذار صدای ضبط ماشین مان کل محله را بترکونه. بگذار به همه کسانی که به خاطر آن شب تلخ در حال پوسیدن هستند بخندیم. بگذار همه بدانند مدل گوشی تو 7610 است و آرشیو SMS هاست بین بچه های کلاس تک است. بگذار همه چیز را با گرفتن شماره جدید سر کلاس ریاضی مهندسی فراموش کنیم.

۷ نظر:

sani گفت...

:)
movafagh bashi

آروین گفت...

سلام امیر جان
واقعا تشکر می کنم از نظر سازندت. من بلافاصله تعداد پست ها در صفحه رو به 10 تا کاهش دادم. باز هم از این کارها بکن. مگه شما دست ما فقیر فقرا رو بگیرین!

shabaviz گفت...

سلام
شباویز فردا ساعت 12 ظهر به روز می شود با عنوان:شیک پوشی سیاسی.

هیولا گفت...

آدم یه جورایی وقتی اینو می خونه از بی خیالی خودش شرمنده میشه.... کای خجالتمون دادی

Sar-be-Hava گفت...

جوجه هاي نوشي پيشش نيستند، بايد يك كاري كرد http://starparty.blogspot.com/2005/07/blog-post_10.html

مانامهر گفت...

به نام مهرگستر
سلام جناب فهیمی
سطر به سطر نوشته شما را که خواندم گریستم.چه شدست ما را.چرا به تاریخ می پیوند حقیقت عریان.چرا مدام تجربه می کنیم این مسیر پرنشیب را.کجایند مردمان خفته تا مردان عرصه جهل را ببینند که هستشان را زیرکانه به تاراج می برند.بیچاره آنان که سودای آزادی و آزادگی دارن.کاش مهربان ایزد اینبار حقیقت بیداری را حوالت خفتگان کند تا شاید حلول کن آن مسیحای پویای و جویایی.
مهرتان پایدار و طریقتان پویا
ضمنا
خوشحال خواهم شد اگر تغییرات صورت پذیرفته در آدرس جدید را ملحوظ نمایید.

عماد حیدری گفت...

سلام.... خیلی روز نوشتت را باحال نوشته بودی
Myweblog: http://far30.blogfa.com